عطر خیال
آغاز باهم بودن
و این روزها عاشقانه تر از همیشه کنار هم هستیم و برای زیر یک سقف زندگی و آغاز کردن با جان و دل حرکت میکنیم تا بسازیم اون چیزی و که سالهاست ارزویش را داریم ...... همسری بی وقفه و با تمام وجودم دوست دارم خریدای عروسیمون کم کم داره تموم میشه یه کم از جهزیه مونده و یه کم هم از خریدای عروسیمون . خداروشکر که همه چیز قشنگ و عالی داره پیش میره و از خدا میخوام همینطور خوب عالی بگذره این 56 روز و جشنی که واسه عالی بودنش داریم تلاش میکنیم عالی پیش بره و باهم راهی خونه خودمون بشیم خونه ای که قرار زندگیمون و آینده مشترکمون و بسازیم خدایا تنهامون نزار
امروز که سالگرد مهربرون من وهمسریم بود آخی یادش بخیر ... چه دلهره ای چه حال و احوالی و بعدشم چه شیرینی قشنگی با همسری رفتیم تا آخر شب بیرون رفتیم فانوس شام خوردیم و دست تو دست هم بودیم و از اینکه زود تر از اونی که فکر میکردیم داره مال هم بودنمون ثبت میشه و همیشگی لبریز از خوشحالی بودیم .... یادش واقعا بخیر و فردا یعنی ۲۶فروردین من و همسری سالگرد قشنگترین بله عمرمون و کنار هم جشن میگیریم در حالی که داریم مقدمات زیر یک سقف رفتنمون و میچینیم ..... همسری جونم با همه دلهره و درگیریای اینروزامون میخوام بگم عاشق این حال و هوام عاشق این درگیریا و خستگیااا و خوشحالم که نازنین ردی کنامه و با وجودش همه چیز خیلی راحت و آسون یش میره ... دوست دارم همسریه من دوست دارم مرد مهربونم.... اتاق همسریم خیلی ضشلوغ شده و فردا که همسری میره سر کار باید یه کم وسیله هارو مرتبتر بچینم آخه خونه جای جهزیه دیگه نبود به اتاق همسری ناه آوردیم ... فردا هم با همسری میریم دنبال خونه و امیدوارم یه خونه خوب و نقلی و شیک واسمون جور بشه تا انشاالله سال دیگه که خونه خودمون و آماده تحویل میدن.... دیگه فقط از خدا میخوام به حق اسمای مقدسش همه جیز قشنگ و آروم و خوب یش بره و به خوبی همه چی جور بشه ......
واااای وااای شرمنده که نمیتونم بهتون سر بزنم ببخش مامان روح انگیز جونم ببخش هنگامه جونم و بقیه دوستام اینروزا سرم شلوغه و نیستم خونه اکثرا با گوشی همسری فقط نطراته گرمتون و میخونم و انرژی میگیرم ... راجع به 8 تیر جونم واستون بگه که قرار بود عروسیمون باشه که کنسل شد و تاریخ عروسیمون شد 13 تیر بله.... فرحناز خانوم و همسریش دارند میرند دیگه سر خونه زندگی خودشون خدارو شکر و از این بابت خوشحالم تصمیم دارم تو خونه خودم بشینم و عطر خیال و از اول بخونم و عطر خیال با ما رشد کرد همزمان با ما عاشق و عاشق تر شد و تک تک لحظه هامون چه تلخ چه شیرین واسمون با ارزشن و عطر خیال یه گنجینه خیلی با ارزش واسه من و همسریمه .... خوب 13 تیر عروسیمونه تالار آناهیتا اول اتوبان اصفهان-شیراز .... عکسای تالار و بعد میزارم ببینید جایی که من و همسریم قرار جشن بگیریم مال هم شدنمون و آغاز مرحله جدیدی از زندگی مشترکمون..... هرروز تو بازارم هم واسه جهزیه هم خریدای عروسی.. عاشق این روزام با همه درگیریاش ولی بی نهایت قشنگه واسم... خدایا شکرت به خاطر همه این خوبی هااااات
8 تیر ..... میدونید چه روزیه؟؟؟
سال نو همگی مبارک و انشاالله سالی سرشار از شادی و موفقیت و خوشبختی داشته باشید...از همه دوستای گلم که اومدن و سر زدن مسی از مهدی و هنگامه عزیز نسرین جون مرجان جون از همه مسی.. بوس من و همسری پنجشنبه اومدیم از یزد خیلی خوش گذشت مخصوصا که همسفریامونم خیلی خیلی خوب بودند....دوشنبه ساعت 4 بود راه افتادیم و شب رفتیم مهریز خونه یه آشناهای زهرا اینا که ببیننششون و همونجا نگهمون داشتند شب موقع خواب کلی خندیدیم و محمد مزه مینداخت و ما هم از خنده رو زمین ولو شده بودیم زوج زوجی خوابیدیم و صبح بیدار شدیم و تا اومدیم آماده بشیم و صبحانه واسمون آوردند سر سفره صبحانه سال و تحویل کردیم و و خیلی قشنگ بود و اینکه کنار همسریم بودم امسال اینکه امسال از دور و اس ام اسی نمیخواستیم تبریک بگیم و تک بزنیم اینکه دستش تو دستم بود و اسمش تو شناسنامم بود و همسریم بود همه چی بهم یه انرژی زیادی میداد و خدارو شکر میکنم به خاطر این اتفاقای قشنگ به خاطر این که سختی ها رو کنارمون بود و کمکمون کرد و تا باهم مشکلات و حل کنیم الان برسیم به اینجا به آغوش گرم و مهربون همسریم...... یزد خب مثل اصفهان که تمیز و بزرگ نیست ولی یه بار دیدنش بد نبود همه موزه ها و جاهای دیدنشی و رفتیم آتشکده ها میدان امیر چخماغ باغ دولت آباد چک چک که من به شخصه خیلی خوشم اومد ازش مخصوصا وقتی مراسم سنتی زرتشتیارو دیدم واسم جالب بود .... مسجد جامع و خانه لاری ها و نمایشگاه مارهای سمی و غیر سمی و کوچه های کاهگلی و معماریشون که جالب بود دوروز یزد بودیم اول قرار بود 3روز بمونیم ولی تو دوروزم همه جاها یزدو دیدیم و کفایت میکرد دیگه آهان راستی آش شولی یزدی و فالوده یزدی و هم خوردیم که آشش و بدم نیومد ولی فالودش وااای خیلی بدمزه بود و به هوای فالوده شیرازی رفتیم خریدیم ولی وقتی خوردیم اهمه حالمون بد شد خیلی ید مزه بود یعنی مزه خاصی نداشت ولی شیرینیای یزد و خیلی دوست دارم و یه عالمه شیرینی یزدی خریدیم دیگه خوب بود و همسفریای خوبی هم داشتیم وو خوش گذشت و اینکه سفر دونفره با مرد زندگیم بود خیلی خیلی خاطره قشنگی واسمون به جا گداشت ... از پنجشنبه هم که اومدیم و استراحت کردیم و جمعه هم که دیگه هرروز یه جا دعوت بودیم و الانم اوومدم تند اعلام وجود کنم و برم ... راستی اصفهان که خیلی زیبا شده و شلوغ و پر از مسافر همه جاها رو مسافرا پر کردن و جا واسه خودمون نیست ولی واقعا معرکه شده .... هرجا هستید شاد باشید و ایام به کام.... زود باز میااام امیدوارم تک تک لحظه هاتون قشنگ بگذره ..... همسری عااااااچقتم و از اینکه روز به روز عشقمون بزرگتر میشه احساس خوبی دارم و از خدا ممنونم که من و لایق وجود نازنینت قرار داد... دوست دارم تمامـــ نا تمامــ منـــ
سلام به همه ... اومدم تا عید و به همه تبریک بگم و واسه همگی آرزوی یه دنیا شادی و خوشبختی میکنم..... امسال عید واسه من و همسری یه عید خاصه ... چندروز پیش با مامان اینا رفتیم بیرون رفتیم سمت پل فلزی اونجا واقعا یه جای مقدس واسه من... همینطور که قدم میزدم تمام لحظه های قشنگمون تو ذهنم مرور میشد و از خدا از صمیم قلبم تشکر کردم به خاطر اینکه من و همسری و رسوند به اینجا جایی که به جز عشق و سلامتی و تلاش و واسه خوشبختیمون چیزی واسمون مهم نیست.... نمیدونم چجور و با چه زبونی تشکر کنم از خدا و رد پاهاش و تو تک تک لحظه هامون حس میکنم چه روزای شادمون چه روزای تلخ و اشک آورمون ولی بود و همه این روزا رو واسمون رقم زد تا رسیدیم به اینجا که اگه اون روزا نبود شاید عشقمون تا این حد بزرگ نمیشد.... خدایاااا ممنونم ازت .... امسال من و همسری یه عید خاص تری داریم درسته سالای پیشم نوروز با هم بودیم ولی شکل بودنمون فرق میکرد و امسال من و همسری یه عید دونفره داریم و از خدا میخوام که سال جدید و اول واسه همه سالی پر از شادی و موفقیت و تندرستی قرار بده و امیدوارم همگی شیرینی رسیدن به آرزوهای قشنگی که تو دلاشون خونه کرده رو بتونن مزه کنند و تک تک لحظها واسشون ناب و شاد رقم بخوره ازش میخوام به حق علی دلی نشکنه و سال جدید سالی پر از شادی واسه همه مخصوصا دوستای وبلاگی و غیر وبلاگیم باشه.... و به حق تمام اسمای مقدسش همینطور که تا الان همه چیز و واسمون خوب رقم زده سال جدید و سالی شاد واسمون رقم بزنه سالی که من و همسری زندگی مشترکمون زیر یه سقف شروع کنیم و با هم بتونیم به همه جا برسیم و به خوبی زندگی کنیم . زندگی رو به رشد و موفقی واسمون رقم بزنه ... زندگی که باعث سربلندی من و همسری بشه که نذاشتیم هیچی بین ما فاصله بندازه و زندگی که باعث خرسندی پدر و مادرامون بشه ... الهی آمین راستی من و همسری امسال مسافریمااا... قراره دوشنبه ظهر با دوست همسری و خانومش بریم یزد.. حالا یزد چرا؟؟ تا هم یه آب و هوایی عوض بشه و یزد و هم ببینیم هم وقتمون کمه و یزد به اصفهان نزدیکه.... از مسافرت که اومدیم میام خاطرات یزد و عید دونفمون و مینویسم... هفت سیناتون قشنگ دلاتون لبریز شادی و زندگیتون روبه رشد باشه ....... و آغوشت امن ترین جا برای بودن ...... میپرستمت با تمام وجودم مرد مهربــــونم تمامـــ نا تمامــ منــ با تو تمامــ میــ شود دوستتــ دارمــ و اینــ تمامــ منــ استـــ همه چی آرومه تو به من دلبستی این چقدر خوبه که تو کنارم هستی همه چی آرومه غصه ها خوابیدن شک نداری دیگه تو به احساس من همه چی آرومه من چقدر خوشحالم پیشم هستی حالا به خودم میبالم تو به من دلبستی از چشمات معلومه من چقدر خوشبختم همه چی آرومه تشنه چشماتم من و سیرابم کن من و با لالایی دوباره خوابم کن بگو این آرامش تا ابد پابرجاست حالا که برق عشق تو نگاهت پیداست همه چی آرومه من چقدر خوشحالم پیشم هستی حالا به خودم میبالم همه چی آرومه تو به من دلبستی این چقدر خوبه که تو کنارم هستی دوستـــ دارمـــ مرد مهربونمــــ
اگه بخوام از اين چند روز بگم خيلي خيلي طولاني ميشه چكيده ميگم پنجشنبه همسري اومد دنبالم و با هم رفتيم سمت انقلاب از ترافيك اينا كه نگوووو خيلي شلوغ بود تو صف پاركينگ بوديم بعد از خلاصي از دست صف طولاني پاركينگ رفتيم واسه همسري يه پيرهن خوشمل كرم قهوه اي خريديم امسال رنگ لباس من و همسري كرم قهوه ايه.... بعد رفتيم چندتا مغازه لوازم آرايشي تا يه رنگ مو بخرم يه مغازه رفتيم دختره فروشنده اعصاب نداشت يه رژ گونه خريديم ازش ولي پشيمون شدم دختره شعور نداشت.... يه كم احساس گرسنگي همسري ميكرد و واسه اينكه شام خونه ما بوديم2تا سمبو سه گرفتيم كه يه ته بندي بشه سير نشيم خونه شام بخوريم ... از اونجاايي كه من هميشه از اين انگشتر نگين دار الماسياااخيلي خيلي دوست داشتم از كنار پاساژ عالي قاپو رد شديم و من داشتم بهشون نگاه ميكردم كه همسري دستم و گرفت و رفتيم تو مغازه من تو دلم شديد خوشحال بودم ولي دلم نميومد همسري اينقدر پول بده و ميگفتم نميخوام ولي همسري مهرببببببونم به آقاهه گفت و انگشترارو آورد و يكي يكي دستم ميكرد و يكيش و انتخاب كرديم اين عكس انگشترم..... مسي همسري مهربونم دستاي گرم و مهربونت و از همين جا غرق بوسه ميكنم.... بعدم رفتيم و يه رنگ مو قهوه تنباكويي گرفتيم كه رنگش خيلي خوشمله .... آهان راستي عكس كيفشمم كه پست قبلي گفتم و قرار شد بزنم اينم عكس كيفشم بعد از خريد اومديم خونه شام خورديم و با هم رفتيم خونه همسري اينا طبق روال هميشه آخر هفته ها رفتيم رضا بستني تو چهارباغ بالا كه بستنيااااش محشره و از همه شعبه هاش طعماش متنوع تره تا 1/5 بود كه رسيديم خونه همسري اينا .. جمعه هم كه با مخالفتاي همسري خورده خورده و يواش يواش يه كم اتاق همسري و مرتب كردم .....عصر با همسري و زي زي( خواهر شوشوم زهرا) رفتيم باز بيرون و حسابي گشت زديم و شامم كه زي زي مهمون كرد و دستش درد نكنه و زنگ زدم به ماماني كه من امشبم نميام خونه و ميمونم پيش همسري و رفتيم خونه همسري باز و ديگه خيلي خسته شدم و خوابم برد زود ..صبح همسري تل زد و بيدار شدم و بعد از صبحونه باز يه كم اتاق همسريم و مرتب كردم تا ظهر دستم بند بود ولي همه جاي اتاقش و مرتب كردم ظهر كه همسريم اومد محكم بغليم كرد و فقط ميگفت آخه چرا خودت و خسته كردي ولي نميدونست كه خستگيااا تو بغلش كاملا به در شد عصر رفتيم يه شال خوشمل خريديم و باز رفتيم رضا بستني و اومديم خونه .... لحظه هايي كه كنارتم مرد مهربونم همه چيز قشنگه و خوشحالم كه چندماه بيشتر نمونده واسه اينكه كه هر روز پيشه هم باشيم همسري تاج سري عاااااااشقتم و به خودم ميبالم كه نازنين مردي مثل تو همسره منه و اسمش تو شناسنامه منه....... خيلي ميييخوامت راستييي همسري قول داده اين چندروز هر روز با هم بريم تو خيابونا و يه مسير طولاني و پياده بريم مخصوصا جاهايي كه شب بو و سبزه و ماهي و بنفشه بفروشن و بوي عيد حسابي بياد من عاشقه اين حال و هواي عيدونم ..... مسي همسري
بازارا رو هم كه نگو شلوغ و گرون .... در پي يه عمليات انتهاري ديگه با همسري شنبه رفتيم خريد و كيفش خريديم(كيف و كفش) خيلي خوشششملن و دوستشون دارم دوست دارم زود عيد بشه تمام لباساي عيدم و بپوشم ... كلا هميشه واسه عيد خريد و دوست داشتم و امسال اين خريييد كردنا يه جوره ديگه بهم چسبيد چون همش با همسري بودم چيزي كه سالاي پيش فقط آرزوش تو دلم بود و خدارو شكر امسال به واقعيت تبديل شد.... واااي حال و هواي عيدونه شده و خيلي قشنگه بوي شب بو بوي بنفشه سبزه و ماهياي كنار خيابون كه هركدوم خودشون و يه جور خوشمل كردن تا تو چشم باشن و سر سفره هفت سيناي خوشملمون باشن.... خيييييلي اين حال و هوا رو دوست دارم بوي عيد ميااااد و خدارو شكر كه امسال خدا اون عيدي و كه هرسال سر سفره هفت سين ازش ميخواستم و بهم داده و امسال كنار همسريمم ... بهتررين و دلنواااااز ترين مرد دننننننيا الان همسري منه و اين خيلي خيلي خوبه آهان راستي يه چيز ديگه هم كه خيلي دوست دارم و دوست دارم روزا زود زود بگذره اينه كه به روز عروسيمون نزديكتر بشيم قراره به ياري و كمك خداجووونم بعد از عيد بريم دنبال كاراي عروسي و اين يعني بزرگترين لطف خدا به من و همسري كه با همه مشكلاتي كه بود ولي تونستيم تا اينجا پيش بيايم و خودمون و به آرزوهاي قشنگي كه هميشه ازش حرف ميزديم رسونديم.... خدايا اين لطفت و هيچ وقته هيچ وقت فراموش نميكنم.... مرد مهربونمـــ: تنپوشــ تازه بـر تنـ و گمـ شدنمــ تو آينهــ وقتيـ كهـ تو كنارميـ هــر روز نـــوروزه منهـــ دلمـــ ازت جدا نشد نفسـ تورو نفسـ كشيد سالها از اينـ دوري گذشت قصهـ بهـ آخـر نرسيد به آرزويـ ديدنت هفتهـ بهـ هفتهـ نو شدمـــ جملهـ باز ميبينمتـ وعده من بود به خودم ...... تا امسال كه همه چيز كناره تو رنگ و بوي تازه تر و نوووووو تري داره واسم ...... مهم اينه كه الان دارمت بيشتر از قبل و به قول شاعر با همه سختيااا قصه ما به آخر نرسيد و اين سختي باعث شد خيلي خيلي قشنگتر همه چيز شروع بشه...... خيلي ميخوااامت مرد منـــ ب ن: حرف واسه گفتن زياد دارم ولي الان وقتش نيست... مسي همسري بابت انگشتر خوشملي كه واسم خريدي..... عكسش و واسه همه ميزنم مامان روح انگيز جااان ببخش سر نزدمااا بخدا وقت نيست زود ميام سر ميزنم...


شايد تصور كني تنها چند واژه ي ساده
را در كنار هم گذاشته ام
و جمله اي را بيان كرده ام
اما...
اين تنها يك جمله نيست !
دنياي لبريز از رويا هاي سبز و سرخ !
همين جمله كوتاه !
آري همين چند واژه خود كتابيست سر شار
از معنا !
دوستت دارم يعني بي حضور تو زندگي
برايم بي معناست
بي تو دنياي من به سردي مي گرايد و
چشمانم بي فروغ ميگردد !
دوستت دارم يعني قلب من منزلگاه توست
و وجودم سرزميني كه تخت پادشاهي را
تنها لايق تو مي دانم .
دوستت دارم
![]()
![]()


![]()
![]()
![]()
.jpg&sa=X&ei=5CVkT4GaA4-WhQfe7ISqCA&ved=0CAQQ8wc4EQ&usg=AFQjCNFki_mbtrtGXlAm5FdE8lYKzAaGTw)
![]()

فضای آشیانه را پر از ترانه می کنم
کسی سوال می کند به خاطر چه زنده ای
.jpg)


